العلامة المجلسي

596

حياة القلوب ( فارسي )

موسى عليه السّلام مادرش به أو حامله شد حملش ظاهر نگرديد مگر در وقتي كه وضع حمل نمود ، وفرعون موكّل گردانيده بود به زنان بني إسرائيل زنى چند از قبطيان را كه محافظت ايشان مىكردند به سبب خبري كه به أو رسيده بود كه بني إسرائيل مىگويند كه : در ميان ما مردى بهم خواهد رسيد كه نام أو موسى بن عمران است وهلاك فرعون وأصحاب أو بر دست أو خواهد بود . پس فرعون در آن وقت گفت : البتة خواهم كشت مردان فرزندان ايشان را تا آنچه ايشان مىخواهند نشود . وجدائى انداخت ميان مردان وزنان وحبس نمود مردان را در زندانها . پس چون حضرت موسى عليه السّلام متولد شد ومادرش را نظر بر أو افتاد غمگين واندوهناك گرديد وگريست وگفت : در همين ساعت أو را خواهند كشت . پس حق تعالى مهربان گردانيد بر أو دل آن زن را كه بر أو موكّل گردانيده بودند وبه مادر حضرت موسى گفت : چرا رنگت زرد شده ؟ گفت : براي اينكه مىترسم فرزند مرا بكشند . گفت : مترس . وحضرت موسى چنين بود كه هر كه أو را مىديد از محبت أو بىتاب مىشد ، چنانچه حق تعالى خطاب نمود به آن حضرت كه : « انداختم بر تو محبتي از جانب خود » « 1 » . پس دوست داشت أو را آن زن قبطيه كه به أو موكّل بود ، وحق تعالى بر مادر موسى عليه السّلام تابوتى از آسمان فرستاد وندا به أو رسيد كه : بگذار فرزند خود را در تابوت وبينداز أو را در دريا ومترس واندوهناك مباش ، بدرستى كه ما برمىگردانيم أو را بسوى تو ، ومىگردانيم أو را از پيغمبران مرسل . پس موسى را در تابوت گذاشت ودر تابوت را بست ودر نيل انداخت . وفرعون قصرها داشت در كنار رود نيل كه براي تنزّه وسير ساخته بود ، در يكى از آن قصرها با آسيه نشسته بود كه ناگاه نظرش بر سياهى افتاد در ميان رود نيل كه موج آن را

--> ( 1 ) . سورهء طه : 39 .